پیوندهای ازدواج در ایران باستان :
در آیین زرتشت یک مرد حق ندارد بیش از یک زن داشته باشد و چند زنی در مذهب زرتشتی روا نیست.ولی خود پیوند زناشویی در عهد باستان بنا به حالت و وضع شوهر به پنج نوع مختلف دسته بندی و در دفتر ازدواج ثبت می گردیده است که عبارتند از
1- پادشاه زن
2- چاکر زن
3- ایوک زن
4- ستر زن
5- خود رای زن
1- پادشاه زن:وقتی دختری بعد از رسیدن به سن بلوغ با موافقت و صلاحدید پدر و مادر خود به عقد و ازدواج پسری در می آید و بطور کلی همه دخترانی که برای نخستین بار ( با رضایت پدر و مادر خود ) عروس می شدند پیوند آنها با نام پادشاه زن بسته می شد و بهمین نام در دفتر ازد.اج ثبت می گردید .پادشاه زن از کامل ترین حقوق و مزایای زندگی زناشویی بهره مند می شد و امور خانه و فرزندان را با شوهر مشترکا" اداره می نمود آنان همواره بر این عقیده بودند که پیوند ازدواج نه تنها در جسم بلکه در روان زن و شوهر بسته می شود و زن و شوهر نه تنها در طول زندگی وابستگی جدائی ناپذیر نسبت به هم دارند بلکه پس از درگذشت نیز در در دنیای دیگر باز همان نسبت زناشویی میان یک زن و شوهر بویژه زوجی که عقد آنها به پادشاه زنی بسته شده باشد موجود است.
2- چاکر زن: اگر زن بیوه ای پس از درگذشت شوهر نخست خود بعقد و ازدواج دیگری در می آمد این پیوند را با نام چاکر زن ثبت می کرده اند.این زن در سراسر زندگی در خانه شوهر مقام کدبانویی داشته و از همگی حقوق و مزایای پادشاه زن در طول عمر برخوردار بوده است ولی پس از درگذشت آئیین کفن و دفن تا 30 روز از طرف شوهر اول و پس از آن تمام هزینه ها بعهده خانواده شوهر اولی بود – این امر بخاطر آن بود که ایرانیان باستان اعتقاد داشتند که در دنیای دیگر این زن از آن شوهر نخستین خود می باشد و به همین علت پیوند زناشویی او با شوهر دوم با نام چاکر زن بسته می شد.
3- ایوک زن: وقتی مردی دارای فرزند پسر نبود اگر فرزند او منحصر به یک دختر بود ازدواج این دختر و اگر دارای چندین دختر بود ازدواج دختر کوچک او تحت عنوان ایوک زن ثبت میگردید و نخستین پسری که از این زناشویی بوجود می آمد بفرزندی جد مادری خود در می آمد. این فرزند پسر از آن پس با نام پدربزرگش خوانده میشد. گاهی مغرضان که می بینند پسر در عوض آنکه با نام پدرش خوانده شود به نام پدر بزرگش خوانده می شده ایرانیان باستان را به ازدواج با محارم ( دختر خود) متهم میکنند در حالیکه این امر به هیچ عنوان صحت ندارد. و مبنای این نامگذاری ازدواج به سبک ایوک زن بوده است.
4- ستر زن: واژه "ستر" در زبان پهلوی به معنی فرزند است.در دوران باستان چون پسر بالغی بدون زن زن و فرزند فوت مینمود خویشان و بستگان او میبایستی دوشیزه ای را به خرج خود و بنام آن در گذشته زیر نام ستر زنی بعقد و زناشویی جوان دیگری در آورند تنها با این شرط که زوجین متعهد می شدند که یکی از فرزندان خود را به فرزند خواندگی شخص در گذشته بدهند.
5- خود رای زن : در ایران باستان چنانچه پسر و دختری که به حد رشد قانونی رسیده بودند نسبت به هم علاقه باطنی پیدا کرده و خواستار زناشویی با هم بودند ولی پدر و مادر دختر به علتی به این امر رضایت نمی دادند عقد زناشویی آنها بدون تمایل والدین دختر در دفترها تحت عنوان خودرای زن ثبت میگردید.چنین دختری از ارث پدر و مادر خود بهره ای نمی برد.
منبع : مراسم مذهبی ایرانیان
تالیف : اردشیر آذر گشسپ
با انذکی تلخیص
مقام زن در ایران باستان
زن در ایران باستان دارای ارج و منزلت بسیاری بوده و در بسیاری از شئون زندگی با مرد همکاری می نموده است در ایران مانند بسیاری از کشورها و اقوام عقب افتاده دنیا دختر منفور خانواده نبوده و بلافاصله بعد از بدنیا آمدن زنده زنده به گور نمی رفت.درست است که بواسطه نقشی که پسر در جنگ آوری و زراعت داشته بیشتر مورد مهر بوده است بطوریکه در بسیاری از قطعات اوستای کهن به مواردی بر می خوریم که در آنها دعا کننده از درگاه خداوند و فرشتگانش خواستار پسر است که بتواند خود , خانواده اش ،شهر و کشورش را از شر دشمنان و بدخواهان مصون دارد ولی باز هم فقراتی در آن یافت می شود که دلالت بر یکسان بودن ارزش پسر و دختر و گرامی بودن هر دو به یک اندازه دارد. به طور مثال در دعای " اهمائه ریشچه" فرد ضمن درخواست نعمت هایی چون تندرستی , دیر زیوی , شادمانی , روان و زندگی مرفه ,و آسوده از آهورا خواستار است که فرزندان" نامی و مشهور" به او عطا کند واژه ای که در این متن آمده " آسنا مچد فره زنتیم " می باشد که بمعنی فرزند نامی و مشهور است و همانگ.نه که مشخص است فرزند به معنی اولاد است اعم از پسر و یا دختر. در اندرزنامه آدربادمهراسپندان آمده است " زن و فرزند خود را از فرهنگ باز مگیر که تو را تیمار و رنج گران ازآن نرسد و پشیمان نشوی".
ایرانیان باستان در اموزش و پرورش فرزندان خود و تربیت آنها برای زندگی آینده در اجتماع کوشش فراوان بکار می بردند در حالی که پسران از فنون سواری و تیراندازی و دیگر هنر های پهلوانی بهره می بردند دختران در کارهای خانوادگی مانند دوخت و دوز و پخت و پز و دیگر کارهای خانه آموزش می دیدند و در باره اصول اخلاقی و آموزشهای مذهبی و دیگر دانشها تربیت آنها یکسان بود و هر دو به یک اندازه بهره مند می شدند .
پروفسور کریستین سن خاورشناس دانمارکی در کتاب خود بنام شاهنشاهی ساسانیان می نویسد رفتار مردان و نسبت به زنان در ایران باستان انسانرا به جای چنان دوران دور بیاد رفتار نزاکت آمیز قرن هجدهم می اندازد.دوشیزگان ایران باستان نه تنها وظایف خانوادگی آشنا می شدند بلکه اصول اخلاقی و قوانین مذهبی اوستا را نیز فرا می گرفتند و چه در اجتماع و چه در زندگی خصوصی از آزادی عمل برخوردار بودند.این آزادی عمل به اندازه ای بود که اگر دوشیزه ای می خواست حتی بر خلاف میل والدین خود با پسری ازدواج کند پدر و مادر او نمی توانستند از این کار جلوگیری نمایند –درست است که در ایران همانند ایران امروز دختران از خواسته های بزرگتران پیروی می کردند اما گاهی که پدر و یا مادر به ازدواج دخترشان با پسر دلخواهش رضایت نمی دادند موبدان زرتشتی بدون رضایت والدین و بتقاضای دختر طبق قانون به ازدواج وی ترتیب اثر می دادند و نا رضایتی پدر و یا مادر نمی توانست مانع انجام زناشویی گردد.
دکتر گیگر Dr.Giger دانشمند پرآوازه آلمانی و نویسنده کتاب تمدن ایرانیان خاوری به اسامی Nmuna Paiti و
ipatn Nmuna که بعد از برقراری پیوند زناشویی به زن و مرد داده شده و مفسران آنها را "کدخدا" و "کدبانو" ترجمه کرده اند ( جزء اول به معنی خانه و خانمان و جزء دوم پئتی( مذکر) و پتنی( مونث) به معنی رییس است ) استناد کرده و بیان می دارد " پس بنا بر این زن در صف همسری شوهر قرار می گیرد نه از تابعین او و یا کنیزش. بلکه رفیق و همسر و شریک در کلیه حقوق, دمساز و همراز در راه انداختن امور خانوادگی و انتظامات آن است"
در اوستا به زن پارسا که در اندیشه و گفتار درست کردار است درود فرستاده شده و در فروردین یشت که از روان گذشتگان یاد میکند نام زنان زیادی از لحاظ میهن پرستی, دین پروری , پارسایی , و فرزانگی که به گروه روانهای جاوید پیوسته اند یاد می کند.در کرده 31 همان یشت روان زنان پاکدامن همه کشورها ستوده شده است.
در ایران باستان زن شخصیت حقوقی داشته و می توانسته صاحب ملک و مال از خود باشد همچنین می توانستند در سرودن یسنا و برگزاری مراسم مذهبی با مردان همکاری کنند و یا خود مبادرت نمایند و حتی در دوران سالخوردگی که عادت زنانگی ( دشتان) از انها رفع می شده است می توانستند وظیفه نگهبانی آتش مقدس را بر عهده گیرند .بنا به گفته کتاب ماتیکان هزاردستان ( هزار ماده قانون) زنان می توانستند به وکالت دادگستری بپردازند و حتی گاهی بر مسند قضاوت بنشینند.
منبع : مراسم مذهبی ایرانیان
تالیف : اردشیر آذر گشسب
با اندکی تلخیص.
سلام
یکی دو هفته پیش که خونه تنها بودم خبر اعلام نتایج کارشناسی ارشد رو شنیدم لحظه ای که کانکت شدم تا نتایج رو نگاه کنم همراه و رفیق صادقم در زندگی تماس گرفت و با حضور اون لذت شنیدن خبر قبولی دوچندان شد قطعه کوتاه زیر رو در وصف احساسی که اون لحظه داشتم می نویسم.
رفیق
سپاس بیکران لطف لایتناهی ربی را که را که در سایه اش هر زنده ای به کمال خلق گشته وهر مخلوقی به مقام بندگی اندر, تسبیح گوی است.باری سپاس فراوان مهربانی و دیده اغماض نگرش را که نافرمانی و خطای بندگانش را به ستارالعیوبیت و رحمانیت می بخشاید و در پناه مجد و بزرگواریش مامنی امن قرار داده تا هر مخلوق جدا از مرجع را, به روز رجوع در آن جایگاهی و جانپناهی باشد.
سپاس همو را که انسان را موجودی اجتماعی آفرید تا به روز خوشی شادی اش را و به روز تلخی غم هایش را بر دوستانی شفیق و همراهانی رفیق عرضه دارد تا لذت شادی اش دوچندان گشته و تحمل بار غمش آسان گردد.
و نیز شکر فراوان جود و احسانش را که چنین رفیق و همراهی را از در سخا و کرمش به این بنده ناچیز بذل فرمود تا لذت یکی از شادترین لحظات زندگی ام را در حضور او دوچندان سازم.
رفیق همراهم صداقت مهربانی وفا و همراهی تو را می ستایم و گذشت و بخششت را که هماره در برابر اشتباهاتم به من ارزانی داشتی بخشی از بزرگواری تو میدانم .
شاید توان قدر دانی شایسته نداشته باشم اما بدان همیشه قدر شناس رحمتت بوده و هستم. همچنان یار و همراهم بمان تا درهای ابدیت را در بلندای صمیمیت وجودت دریابم.زیباترین های هستی نثار هستی ات باد.
وحید
با نگاه به نظام ارزشی جامعه خودمون که ریشه در فرهنگ قوی پارسی و تعالیم اسلامی داره همیشه یک حس غرور و اعتماد به نفس در وجود ما ایرانی ها شکل می گیره. حداقل در مورد من یکی که اینجوریه. اما چند روز پیش مطلبی روی یکی از سایت ها دیدم که از یک صاحبنظر دین یهودیت در مورد مراسمی که شبیه به مراسم جشن تکلیف بچه های ماتوی ایران هست سوالاتی پرسیده بود . علاوه برجنبه های روانشناختی مطرح شده اشاراتی که توی این مصاحبه به ارزش های اونها شده بود و دیدگاهشون نسبت به جسم و روح بودبرای من که جالب بود امیدوارو برای شما هم همینطور باشه.
لذت زندگی
ما به خودمان می گوییم " این یکی فقط یک مهمانی ساده نیست " ما هزینه و وقت صرف می کنیم تا مطمئن شویم مراسم جشن بلوغی( ویژه یهودیان) که میزبانی ان را بر عهده داریم اتفاقی خواهد بود که با چهل مراسم جشنی که در آن هفته برگزار شده متفاوت است .
اما بزرگترین چالش آن است که ما این روز را نه برای مهمانان بلکه برای انکه کانون توجه قرار گیرد یک روز فراموش نشدنی جلوه دهیم- جشن بلوغ یک پسر یا یک دختر . برای بسیاری جشن بلوغ
( یهودیان ) دیدگاه آنان نسبت به یهودیت است چنانچه این مراسم سطحی و پر جلوه باشد آنها یهودیت را سطحی و پر جلوه می بینند و چنانچه این مراسم پر مفهوم و الهام بخش باشد هویت یهودی آنها تقویت شده است و آنها از این میراث مغرورند. ما چه می توانیم بکنیم تا مطمئن شویم که کودکان ما به نحو مثبتی به واسطه تجربیات تاثیر گرفته و دچار تغییر شده اند .
به مانند هر مساله دیگری کودکان برای راهنمایی گرفتن در این زمینه که چه دیدی به مراسم بلوغ داشته باشند به والدینشان چشم دارند آنها راهنمایی ها و سر نخ های خود را از ما می گیرند و دیدگاه ما هدایت کننده آنها خواهد بود . چنانچه والدین وقت صرف کنند تا به کودکانشان بیاموزند که مراسم بلوغ چیست انها می تو انند مسیری را ایجاد کنند که باعث تک بودن و عالی بودن مراسم فرزندشان گردد .
چگونه می توان یک کودک 12 و یا 13 ساله را بالغ فرض کرد ؟
برخی پسران که این روز را جشن می گیرند انتظار دارند در صبح برگزاری مراسم دچار تغییر شده باشند انها به محض بیدار شدن به سمت آیینه میدوند تا ببینند که آیا هیچ نشانه ای از ریش بر روی چانه آنها ظاهر شده و یا اینکه با خود حرف می زنند تا ببینند آیا صدایشان تغییر کرده است اما تغییرات ایجاد شده در روز بلوغ بسیار نافذ تر از آن است . بلوغ 13 سالگی سنی نیست که به کسی اجاز ه خرید الکل دهد و یا اجازه دهد که خودش در مورد زمان خوابش تصمیم بگیرد - این یک بلوغ روحی است
آنطور که مشهور است دختران زودتر از پسران بالغ می شوند . همین تغییرات روحی در مورد دختری که در 12 سالگی بالغ می شود نیز وجود دارد. بار دیگر ممکن است هیچ تغییر ظاهری دروی ایجاد نشود،این تغییرات درونی است .
منظور شما از بلوغ روحی چیست ؟
تعریف بلوغ روحی عبارتست از : توانایی تجربه پیچیدگی ها و عمق زندگی. بیایید این مفهوم را مورد کنکاش قرار دهیم یک بچه دنیا را فقط از یک جنبه می بیند اگر والدینش او را از خوردن یک شکلات محروم کنند با کینه خواهد گفت " از شما متنفرم " . در آن لحظه او واقعا همین احساس را دارد شما نمی توانید به او بفهمانید که شما همیشه برای او ابنبات می خرید و او میتواند بعد از شام انرا بخورد و این به صلاح خودش است و شما والدین او هستید اینها کلمات بی معنی خواهند بود برای او تنها یک حقیقت وجود دارد ، شما به او اجازه نداده اید شکلات بخورد بنابراین شما بد هستید . البته اگر شما تسلیم شوید و به او اجازه دهید شکلات بخورد شما بهترین پدر و مادر دنیا هستید و همه چیز فراموش می شود برای کودکان همه چیز به صورت غایی است در ذهن در حال رشد او همه شرایط ساده و یک جانبه ، یعنی سفید یا سیاه هستند و هیچ منطقه سایه و یا خاکستری وجود ندارد
این امر بازتابی از خلوص دوره کودکی است کودکان شادی ناب و غیر تقلبی . غم همه جانبه ،عصبانیت بی نهایت و هیجان کاهش ناپذیر را تجربه می کنند.این یک مرحله ضروری در زندگی انهاست که تمامیت انسانی انها در ان شکل می گیرد . هر کدام از این احساسات پیش از آنکه با هم شروع به کار کنند باید استقلال خود را در هویت فرد پیدا کند .
به همراه بلوغ توانایی ادراک ظرافت و نکته سنجی شکل می گیرد . ذهن ما این توانایی را در خود قدرت می بخشد که این ادراکات را حتی از میان تجربه های به ظاهر دردناک با عمق بیشتری کسب کند چیزهایی که خوب به نظر می رسند همیشه برای ما خوب نیستند یک فرد بالغ می تواند بگوید اگر چه من از دست تو ناراحتم با این حال تو را هنوز دوست دارم یا اینکه بگوید اگر چه می دانم اشتباه است اما آنرا می خواهم . ما می توانیم باطن و عمق مسائل را ببینیم . زندگی دیگر یک بعدی نیست بلکه پیچییدگی و عمق دارد که خوشبختانه کودکان از آن آگاه نیستند.
در سن 12 و 13 سالگی ناگهان چه اتفاقی می افتد ؟
تفسیر رمزی تورات به ما می آموزد که تا قبل از سن 12 برای دختران و 13 سالگی برای پسران ما نیاز های بدن خود را نمی شناسیم . واقعیت با انچه ما پیش روی خود می بینیم شروع شده و با آن هم پایان می پذیرد و درگیری ذهن ما نیازها و اشتهای طبیعت فیزیکی ما است . ناگهان در دوره بلوغ صدای دیگری شنیده می شود – صدای روحمان . امیال و احساسات روحی درونی ما اجازه ظهور می یابند و ما در جستجوی معنا ،تکامل ، ارتباط و الهام و القا بر می آییم . ما جنبه جدیدی در شخصیتمان کشف می کنیم جنبه ای که هرگز وجودش را نمی شناختیم – یک جنبه عمیق تر .
این چیزی است که از دیدگاه روحی از ما یک فرد بالغ می سازد حال ما ابزار های لازم برای شکل دهی یک دنیای چند لایه را داریم زیرا که ما خود هم اکنون چند لایه هستیم – ما یک بدن پویا و یک روح گویا داریم . تا این زمان شخصیت ما یک بعدی و سطحی بود و تنها روحمان سخن می گفت اما از اکنون می توانیم چیز هایی را از طریق چشم خود عمیق ترمان – روحمان – ببینیم . از این پس انتخاب با ماست که بصورت ظاهری و سطحی زندگی کنیم یا اینکه اگاهی روحی مان را پرورش دهیم .
بنابراین اگر کودک در حال حاضر از نظر روحی بالغ شده وظیفه پدر و مادر چیست ؟
بعد از آنکه ما به بلوغ روحی می رسیم شروع می کنیم به انجام انتخاب هایی در مورد اینکه چگونه می توانیم زندگی کنیم. عاملی که بیش از هر چیز نوع زندگی ما را تفسیر و هدایت می کند نظام ارزشی ماست این عامل است که تعیین می کند با چه کسی ازدواج کنیم ، شغل ما را و دید گاه ما را نسبت به تمام جنبه های زندگی تحت تاثیر خود دارد . بخش عمده این نظام در سالهای بعد از آغاز بلوغ شکل می گیرد . خواسته هایی که در اغاز بلوغ شکل گرفته پاسخ داده می شود و اگر ما پاسخ گوی آنها نباشیم جامعه این کار را خواهد کرد .
این جا جایی است که والدین نقش حیاتی ایفا می کنند این روح های تازه بلوغ یافته در پی تغذیه از سوی بزرگتر هایشان هستند . تجربه جشن بلوغ را نباید پایانی بر فرایند طولانی درس های یهود دانست بلکه اغازی است بر دوره زندگی کشف روحی .
با پایان یافتن آن به کودکتان فرصت بدهید تا روحش را بروز دهد . روش هایی را پیشنهاد کنید که بچه ها بتوانند از وقتشان بصورت داوطلبانه و به واسطه دلایل ارزشی در راه کمک به دیگران استفاده کنند این امر باعث می شود که از انرژی جوانی آنها به صورت مثبت استفاده شود .
در مورد مسائل اخلاقی با کودکتان بحث کنید و مواردی چون خدا و روح ، چالش های بر سر راه رشد ، سختی ها و زیبایی های عشق واقعی را مورد بررسی قرار دهید . ورود کودکتان را به دنیای زندگی اندیشمندانه خوش آمد بگویید .
لزومی ندارد که شما تمام پاسخ ها را بدانید فقط تجربیات خودتان را به اشتراک بگذارید ، کتابی در مورد ارزش و یا حکمت یهود پیدا کنید آن را دم دست بگذارید هر هفته قسمتی از آن را بخوانید و با کودکتان به بحث بگذارید از آنها بخواهید بیان کنند که چگونه ایده آل هایی که در مورد آنها خواندید می توانند به صورت عملی در آیند این امر می تواند یک سنت خانوادگی شود و می تواند به عنوان مراسم بعد از جشن بلوغ فرض شود من نمی توانم راهی بهتر از این را برای هدایت فرزندتان متصور شوم .
وقتی که برای جشن بلوغ برنامه ریزی می کنید بخاطر داشته باشید که مسائل واقعا مهم بعد از پایان جشن شروع می شوند . مردم یک هفته بعد از پایان مراسم فراموش می کنند که پذیرایی کننده چه کسی بود ، دکوراسیون میز بعد از صرف غذا بهم می خورد اما ارزشهایی که شما به کودکتان انتقال دادید جاودان خواهد ماند این هدیه ای است که آنها در تمام زندگی شان آنرا خواهند ستود –هدیه بلوغ روحی .
فرهنگ پتریدیش بخش 1 تا 43
رسانه رشد
ترجمه: وحید محمدی .
تصوری که ما همیشه در مورد سعدی شاعر بلند آوازه کشورمون داشتیم محدود میشه
به مطالبی که تو کتابها خوندیم و یا از اساتید ادبیات داخلی شنیدیم اما چند وقت
پیش بر حسب اتفاق توی یک دایره المعارف ادبیاتی خارجی مطالبی رو در مورد
سعدی خوندم که ترجمش رو اینجا میارم صرف نظر از اینکه بیشتر مطالبی که
گقته بود به مذاق خودم و احتمالا هر ایرانی دیگه ای خوش نمیاد اما فهمیدن
اونچه در ادبیات دنیا در مورد سعدی گفته میشه خالی از لطف نیست.
سعدی:
: ابوعبدالله مشرف الدین مصلح سعدی معروف به شیخ سعدی شاعر و نثر نویس سده هفتم / سیزدهم یکی از مشهورترین نویسندگان پارسی است . در اوایل قرن هفتم / سیزدهم در شیراز متولد گردید،تولد وی احتمالا بین سالهای 610 تا 615 / 1219 تا 1213 بوده وی در 27 ذی الحجه 1691/ 9 دسامبر 1292 در همان شهر درگذشت . شاید او بیش از هر نویسنده هم عصر و یا پیش از خودش با عبارات خیلی خاص در نوشته هایش پیوسته از خود یاد کرده است . اندکی بعد از مرگ وی تا قرن حاضر زندگینامه های نوشته شده از وی براساس همین منابع بوده است ( بهترین و کاملترین زندگینامه نوشته شده متعلق است به هنری ماسه ، پاریس 1999 ) اغلب پژوهش های اخیر در مورد دوره و آگاهی بیشتر از مهارت های نوسندگان قرون وسطی بوده است اما نویسندگان زیادی به جزئیات این پژوهش ها به دیده تردید نگریسته اند وقایع مجازی که برخی از آنها ابداعات شعری است ( به عنوان مثال دستگیری او توسط اروپاییان و رهایی او بواسطه پرداخت فدیه ) ( گلستان، باب2 ، حکایت 32 ) ، رسوا سازی حیله گری مرد برهمنی درمعبد هندو ها در سومنات ( بوستان ، باب8 ، حکایت 8 ) ، ادعای او مبنی بر دیدن کسی در غرب که با سجاده اش از سطح آب عبور می کرد ( بوستان باب3 ، حکایت 15 ) ) باعث شده است که صحت این مطالب مورد تردید واقع شود از این رو می توان گفت حقایق ناچیزی را می توان با قطعیت از نوشته های او استنتاج کرد . ما در یک وضعیت متناقض قرار گرفته ایم بطوری که در مورد زندگی شاعری خیلی کم می دانیم که زندگی و شخصیتش برای تمام دانشجویان ادیبات پارسی کاملا آشنا ست در میان داستان هایی که سعدی در مورد خودش بیان داشته چه درست و چه نادرست مشخص شده است که در سنین کودکی یتیم شده سپس تحصیلاتش را در دانشکده نظامیه بغداد ادامه داده و از محضر استادانی چون سهره وردی و ابن جوزی سود برده است . او دست کم دو بار ازدواج کرده ( یک بار در یمن و یک بار با دختری که او را با پرداخت فدیه از دست اروپاییان رهانیده است ) و پیوسته به دارالسلام و آنسوی آن در رفت آمد بوده است. آثار وی نشان دهنده وجود تحصیلات اسلامی سنتی و کمال عقلانی جامع او است که بخوبی در موسسه ای نظیر نظامیه بغداد قابل دست یابی بوده است.یکی از ادعاهای او را می توان تقریبا بدون شک پذیرفت، اثار وی دربردارنده اطلاعات گسترده ای در دنیای خارج از بلاد فارس است از این رو می توان گفت سفر های فراوان مشخصا" بخشی از زندگی او بوده است .( او پیوسته خوانندگانش را به رفتار نیک با مسافرین دعوت می کند) . هر چند که ماجراجویی های او در سرزمین هندوها در شرق و یا نواحی مسیحی نشین در غرب هنوز هم سوال بر انگیز بوده و جای بحث دارد. سعدی با شخصیت شوخ طبع خویش همواره به خوانندگانش اخطار می دهد که افسانه های مسافرین را باور نکنند ( گلستان ، باب1 ، حکایت 32) چرا که آنان همواره اغراق می کنند یا اشکارا دروغ می گویند از این رو چنانکه یکی از شخصیت های همیشه حاضر در آثارش جهانگردان و مسافرین هستند باید این مسئله را وقتی حقیقت بسیاری از جملاتش را لحاظ می کنیم یک اخطار فرض کرد . سعدی بواسطه آنکه خود در کودکی یتیم بوده است درآثارش همدردی فراوانی با یتیمان کرده است این امر که او همواره بقیه را به ملاطفت با مسافرین دعوت می کند می تواند بیش از آنکه یک احساس شخصی باشد در نتیجه تعلیمات سنتی است اما توجهات فراوان سعدی به این مساله تقویت کننده این احتمال است که این امر در نتیجه تجربیات شخصی اوست حکایت هایی را که در مورد ازدواج بیان کرده هر دو حاوی نکات اخلاقی است و هر دو در سرزمین های تقریبا دور دست اتفاق افتاده است ( سوریه و یمن – توجه داشته باشید که هر چه فاصله وقوع آنها از شیراز دورتر باشد احتمال موثق بودن آنها کمتر است ) و می توان آنها را فقط یک داستان دانست . تمایلات جنسی او به نظر می رسد بیشتر برای مردان جوان بوده است ( ساوت گیت 1984 ) ( شکی نیست که در این میان نقش عمده داشته است اما اینجا و بواسطه توجهات مصرانه او مشخص می شود که بخشی از آن نیز شخصی بوده است ) این امر این احتمال که دو حکایت ازدواج او غیر واقعی باشد را تقویت می کند هر چند که ازدواج به خاطر مسائلی که هیچ ارتباطی با تمایلات جنسی ندارد یکی از اموری است که از یک فرد مسلمان انتظار می رود . از سهروردی در نخستین بخش های بوستان یاد نشده است آنطور که جی ام ویکنز (در کتاب اخلاقیات گفته شده و افسانه های آراسته شده ) می گوید : او شخصی بوده که فقط اسامی بزرگ برزبان می رانده و در جملات مشهور تردید ایجاد می کرده است هر چند که برخی نویسندگان مثل زرین کوب( 1988 ، 175 )، گفته اند که این مطالب ممکن است بعد ها توسط خود سعدی به بوستان اضافه شده باشد چرا که او چهل سال بعد از تکمیل اشعارش زندگی کرده و این مطالب یک حادثه واقعی در زندگی او را نشان می دهد . ادعای او مبنی بر دانشجوی الهیات ابن جوزی بودند ( گلستان باب2 حکایت 20) از این جهت قابل تردید است که ابن جوزی قبل از تولد سعدی درگذشته بود . اما این جریان در صورتی قابل پذیرش تر خواهد بود که ما بپذیریم استاد او نوه این جوزی بوده است ( صفا 1987 ، 594 ) گفته می شود که سعدی همچنین شاعر صوفی هم عصر خود مولانا جلال الدین رومی را ملاقات کرده است همچنین درمتنی که احتمالا" از یک رساله جعلی منتسب به سعدی بر گرفته شده است آمده است که او دیداری نیز با جوینی ( نویسنده کتاب تاریخ جهانگشای ) و برادر وی که مسئول خدمات اجتماعی در بلاد پارس بوده داشته است . هیچ دلیل خاصی وجود ندارد که این حکایت را باور داشته باشیم . ( داستان های ملاقات بین دو فرد مشهور هم عصر یک ابداع رایج است ) . ملاقات با برادر جوینی محتمل تر است زیرا که سعدی برای هر دو آنان مدیحه سرایی کرده است اما این امرپیش از انکه به معنی برخورد واقعی میان انان باشد به مفهوم تمایل برای حمایت از اوست.
این مدیحه ها به نحوی بررسی هویت دانش پروران و کسانی است که سعدی انها را مدح کرده و معتبر ترین اطلاعات در مورد زندگی آنها و دنیایی که در ان زندگی می کرده اند را می توان از این طریق بدست آورد. دست کم پانزده شخصیت تاریخی یا موضوع مدیحه های سعدی بوده اند و یا سعدی آثاری را با انان پیشکش نموده است . اولین کار به یادماندنی او با نام بوستان (655/1257) بعد از پایان مسافرت های جوانی اش که به شیراز بازگشت کامل گردید که او این اثر را به حاکم محلی اتابک ابو بکر ب. سعدبن زنگی تقدیم کرد ، کتاب بعدی او گلستان یک سال بعد کامل گردید سعدی این اثر را به پسر حاکم، ابی بکر ب.سعد تقدیم کرد. همراهی با صاحبان قدرت ، دانش غیر عادی او از فراز و نشیب بخت و اقبال ، مدارا با دشمنان شخصی و سیاسی ، لزوم مکرر پنهان کردن احساسات ، و نصیحت به غناعت و دوری جستن از چارچوب قدرت و نفوذ ، مضمون هایی هستند که مکررا توسط وی مورد تاکید واقع شده اند. صفت "ماکیاولیایی " که گاهی بواسطه عیبجویی ها و سرزنش های سعدی به وی داده میشود به نظر می رسد از خیلی جهات درست باشد چرا که هم ماکیاولی و هم سعدی در شرایط اشفته و بحران زده سیاسی مطلب می نوشته اند و سعی داشته اند که پند هایی ارائه کنند که خوانندگانشان از وجود دنیایی پر خطر و پر ا از نفوذ قدرت ها و حزب های مختلف مطمئن سازند .تفاوت عمده انها در این است که ماکیاولی در ان شرایط دگرگونی های سیاسی بطور مستقیم برای یک بازیگر اصلی می نویسد در حالیکه سعدی خوانندگان را مد نظر قرار داده با این حال با وجود ارادت وی به صاحبان قدرت و مسوولین دولتی همواره سعی کرده است تا آنان را در حاشیه حوادث اصلی ببیند با این امید که با بخت و اقبال و حس شوخ طبعی آنان از خطر ممانعت بعمل اورد و زندگی سپری کند. علاوه بر این در مورد سعدی –این فرد ماکیاویلیایی – به مشغولیت ذهنی او در مورد بقا باید همدردی با ضعیفان و اسیب پذیر ها نیز افزوده گردد بویزه اگر با انان به هر نحوی بدرفتاری شده باشد. ( به عنوان مثال در حکایات وی تقریبا بیش از اثار هر نویسنده پارسی دیگری به بچه ها پرداخته شده است). او همچنین تاکید زیادی بر صبر و بردباری دارد که شاید نتیجه مسافرت های فراوان اوست.مشهورترین مثال از این مورد را می توان در شعر جست که با این عبارت اغاز می گردد " بنی ادم اعضای یک پیکرند " ( یعنی فرزندان آدم همه اعضای یک بدن هستند...) (گلستان باب1 ، حکایت 10).
مضامین اخلاقی که سعدی در بوستان و گلستان اورده از یک طرف و توجه او محض او به بقا و فرار از خطر از طرف دیگر عوامل متناقضی به نظر می رسند. این موضوع را نمی توان رد کرد که گاهی نوعی حس تداخل بین این دو موضوع بوجود آمده اما شاعر همواره سعی کرده است تا با ادغام کردن آنها ساختاری با اهمیت را شکل دهد که طعم متمایز هر دو کار را داشته باشد ضمن آنکه محبوبیت فراوان آنها با ترکیب یافتن این دو هدف همچنان
به طور گسترده ادامه یابد.هر چند که ساده نویسی سعدی در ایجاز و مختصر نویسی موزون باعث شده است که بسیاری از بخش های نوشته هایش تبدیل به عبارات رایج و جملات ضرب المثلی اخلاقی گردد با این حال تاثیر مجموع حکایات بوستان و گلستان را نمی توان غیر انعطاف پذیر و در یک نظام اخلاقی مطلق و یک پارچه درونی محدود دانست .
گاها نکته اخلاقی که داستان با آن پایان می پذیرد ارتباط چندانی با خود داستان ندارد حکایت هایی که نصایح اخلاقی متضادی ارائه کرده اند را می توان در مجاورت هم دید ( به عنوان مثال حکایت 17 باب1 بوستان در مورد توصیه به صداقت در هنگام رویارویی با حاکمان ستم پیشه . و حکایت 19 همان باب توصیه به احتیاط همراه با مخفی کاری در هنگام رویارویی با حاکمان ستم پیشه ) به همین ترتیب تناقص در مختصر گویی در نکات اخلاقی نیز چندان نادر نیست ( به عنوان مثال حکایت 20 از باب2 بوستان که به پندی در مورد اینکه بدی را با نیکی پاسخ گویید در حالی که حکایت 26 همان باب بیان داشته که ظلم یک ظالم مستحق عدالت است ) گاهی نیز حالت تعلیقی در نتیجه این امر بوجود امده که به طور مکرر توصیه به مدارا با دشمنی پرداخته که بعدا ممکن است قدرت یابد و به شما آسیب برساند و گاها در حکایاتی به حکمت شفعه ای تنبیه سخت گیرانه پرداخته و در ساختار کتاب بیان داشته که نسبی نگری در این مورد تا حدودی عقلانی است . در باب هفتم هم بوستان و هم گلستان متون بلندی هستند که به عدم وجود معیار های مطلق در هنگام رویارویی با انسان جایز الخطا اشاره دارند . در بوستان متنی که در مورد تهمت به بحث پرداخته ( اخر باب 7 ) با نوعی بیان طنز رایج از سوی سعدی بیان داشته است که هیچ کاری برای جلب موافقت جهانی نمی توان انجام داد . نسبیت گرایی حتی در حکایت بسیار طولانی باب هفتم گلستان از این هم واضح تر است . در این حکایت سعدی بحث بین خودش و درویشی را به تصویر می کشد که در مورد مزیت های نسبی فقر و غنا ست بحث آنها به نتیجه نمی رسد و آنها دعوی خود را به محکمه قاضی شرع می برند ، قاضی به هرکدام از آنها توصیه می کند که حقیقت بحث دیگری را در نظر بگیرند و با یکدیگر از در آشتی در ایند . از این چنین نتیجه می شود که نتایج اخلاقی اغفال کننده هستند ( و احترام متقابل و بردباری بر مطلق گرایی اخلاقی در هم گسیخته ترجیح دارد ) اگر در عوض بررسی جداگانه حکایات هر یک ازآنها را به عنوان وسیله ای در نظر بگیریم که هر کدام دیگری را مورد سنجش و گاها تناقض قرار می دهد می توان چنین مواردی را هم در گلستان هم در بوستان یافت .
نو آوری ، تهذیب و نظام بندی که در نوشته های پیشین سعدی وجود داشت در غزل هایش مشاهده نمی شود . این قالب قبل از اینکه توسط او برگزیده شود حداقل از زمان ثنایی وجود داشته است ( یعنی تقریبا نزدیک به یک قرن ) اما این سعدی بود که کمال سنتی را در آن ایجاد کرد( حتی تغییر شکلی که بوسیله سعدی ایجاد شده بود در قرون بعد توسط همشهری خودش حافظ از بین برده شد).از دیدگاه سعدی غزل یک شعر احساسی است که دارای اهنگ و موضوع و تخلص شعری او سادگی (نسبی ) زبان و ظرافت شیرین فوق العاده مخصوص اوست. رسم قرار دادن تخلص فرد در مصرع آخر یا قبل از آخر غزل توسط سعدی یک معیار محسوب شد هر چند که پایه گذار این امر او نبود.غزل در دستان سعدی اخرین مراحل تخلیص و رهایی از زبان "قصیده" را که از ان سرچشمه گرفته بود گذراند. در غزل سعدی ( به مانند شعر خاقانی و انوری ) دیگر فصاحت و بلاغت تحسین همگان را بر نمی انگیخت و دیگر درخشندگی پنهان و فریندگی ملازم شعر او نبود . گرایش های احساسی درونی و شخصی شده بودند تا اینکه متشعشع و عمومی باشند به عوض آنکه مانند رسمی که در قصیده وجود داشت نقطه اوج شعر به تمجید از یک هدف عمومی اختصاص یابد جایگزینی تخلص خودش در این جایگاه تاییدی بر این گرایش درونی بود . نامشخص بودن مخاطبین غزل ( یک دلبر ، خدا یا یک ولینعمت ) که درپیش از دوران سعدی مرسوم بود یکی دیگر از ویژگی هایی بود که توسط او با ظرافت و موشکافی فزاینده دنبال می شد . جایگاه برتر گوینده نسبت به مخاطب که در قصیده یک امر بدیهی بود از جملات مدبرانه به اعترافات صادقانه دل تبدیل شد . این در حالی است که یقین متعارف مسیر را بطور عالی برای سایه افکنی تجربیات احساسی شخصی و فردی باز می کند . ( هرچند که می توان گفت برخی غزل های سعدی جملات مدبرانه ای تحت ظاهر گلایه های عرفانی / شهوانی شخصی هستند . ) غزل های سعدی به چهار گروه قابل تقسیم است : طیبات ( نجیب ، خوش آیند – این گروه بزرگترین گروه است ) بدایع
( نوادر ) خواتیم ( مهر ها ، پایان ) قدیم ( باستانی ) مشخص نیست که آیا این تقسیم بندی متعلق به خود شاعر است یا خیر هر چند که بوستان و گلستان در نزد پارسیان عمیقا مورد تحسین است بااین حال شهرت آنها درجایگاه بعد از غزل که به عنوان بزرگترین پیشرفت سعدی محسوب می شود قرار دارند . شاید این امر به دلیل کار نسبتا ساده تری بوده است که در ترجمه نقل قول ها در مقایسه با ترجمه جملات عاطفی پیش رو بوده است . با این همه بوستان و گلستان در غرب بیشتر از غزل ها مورد تحسین است . پیشرفت سعدی به هر نحوی که حساب شود بسیار بزرگ بوده است و کارهایش تاثیر سازنده ی فراوانی بر نوشته های بعدی پارسیان داشته است . در این نوشته هایش تمام رد پاها و آثار شیفتگی های محلی و یا مرزی فرهنگ پارسی در برابر اسلام به عنوان یک کلیت محو و ناپدید گردیده است . بخشی از این امر می تواند به دلیل شوک عمیق ناشی از تهاجم مغول که بیش از هر چیزی اولین نقطه در امان مانده از خطر را در شرق یعنی دارالسلام را تحت تاثیر قرار داد . در پی هرج و مرج های بعدی فرهنگ مناطق کناری نیز تحت تاثیر قرار گرفت یکی از این مناطق که در آن فرهنگ اسلامی کم وبیش دست نخورده بود فارس بود . ( استفاده از زبان پارسی به عنوان زبان بین المللی فرهنگ اسلامی توسط دو تن از معاصران سعدی یعنی رومی در ترکیه و امیر خسرو که جوانتر بود در هندوستان گواهی داده شده است ) بی شک این امر در نتیجه دانش وهمدردی های گسترده سعدی بوده است این وسعت همدردی در موضوعاتی از سعدی که بصورت دموکراتیک در امده اند بیشتر نمود دارد شاعران قبلی ( مانند عطار ) نگاهی فراتر از دیدگاه موضوعی داشتند و بیشتر به دلایل صوفی مطلب می نوشتند . اما به نظر می رسد سعدی فقط به واسطه همدردی خالص با انسان از هر طبقه اجتماعی و با هر احساس درستی از زندگی که باشد می نوشته است . روی هم رفته این امر یک ساده نویسی و مختصر نویسی نسبی است که وقتی آثار وی در مقایسه با سایر نویسندگان این عرصه که پیش از او امده اند قرار می گیرد امکان جذب مخاطبین مختلف بشتری را در زبان خودش فراهم می آورد.چنین همدردی با این گستردگی باعث شده است که سعدی از دیدگاه بسیاری از نظریه پردازان غرب به عنوان یک بشر دوست (یوهانان 1987) و خداپرست (امرسون) جهانی شناخته گردد. با این حال نباید فراموش کنیم که همدردی های سعدی محدوده کاملا مشخصی دارد. و جز در موارد معدودی همگی در حدودی که توسط اسلام تعیین شده اند یعنی در چارچوب مسائل شرعی و نه فراتر از آن قرار می گیرند. . در نوشته های سعدی اشاراتی بی قدر و خوار کننده به یهودیان ، مسیحیان و هندوها شذه است ( حکایتی را که در مورد معبد هندوها واقع در سومانتا بیان داشته توده ای در هم بر هم از اطلاعات غلط که هر خواننده ای تصور می کند با یک لطیفه و شوخی رو به روست حتی اگر چنین هم باشد این لطیفه از نوعی است که امروزه دیگر کاربردی ندارد. یکی از استثنائات مبرهن در این گرایش سعدی حکایتی ( بوستان باب 2، حکایت 1) است که در آن ابرهیم بواسطه عدم مهمان نوازی یک زرتشتی از سوی خدا سرزنش می شود ( هر چند که می توان این مورد را نیز نمونه ای بیزاری کلی دانست که در آثار بسیاری از نویسندگان قرون وسطی وجود دارد که این گرایش بیشتر به خاطر تخریب سنن وتمدن ایرانیان قبل از اسلام بوده است نه به خاطر نشان دادن عدم تبعیض بین مسلمانان و غیر مسلمانان) . حتی در چارچوب اسلام هم همدردی سعدی به افراد سیاه که می رسد متوقف می گردد و بسیاری از نکات او در مورد زنان نیز گرایش های زن ستیزانه ( تنفر از زن) دارد ( حکایت یکی مانده با آخر از گلستان مدرکی از خشونت آنی بر علیه زنان و سیاهان است.). قطعا بیشتر این موارد را باید تحت تاثیر دوره ای دانست که سعدی در ان می نوشته است و طی ان مکررا تعصبات عصر و فرهنگ خود را تکرارا می کرده است ( و بخشی از نگرانی های منتسب به سعدی در آن دوره همدردی او با نقاط محروم و نا اشنای دیگر است ). اما نویسندگان پارسی دیگری در همان زمان و یا پیش از او وجود داشته اند که به مانند او و به این اندازه از چنین زبان خوارکننده ای استفاده نکرده اند .عطار و جلا الدین رومی مثال هایی از این نویستدگان هستند.اینکه این شاعران صرفا صوفی ( عارف) بوده اند مسئله مهمی است ، دیدگاه انها به فربندگی جهان مادی ، و در نتیجه عدم مناسبت مقوله های این دنیا برای قضاوت در مورد ارزش واقعی افراد ، چیزی است که در دیدگاه سعدی وجود ندارد چنانکه سعدی مقوله های معمول دنیوی را در جهان بینی اش پذیرفته و زمین را به عنوان جایگاهی پر از شادی ها ، رنج ها و واقعیت های ملموس می داند. تصوف سعدی ( ظاهرا او اواخر عمرش را به عنوان عضو یک بنیاد صوفی در شیراز سپری کرده است) بسیار مشابه تصوف عملی" ا لغزاالی" است ، تصوف (عرفان) عملی شیوه ای از زندگی است که فرد در عوض دوری جستن از دنیا ، در بطن ان زندگی می کند. تصوف از دیدگاه سعدی وسیله ای برای زندگی توام با افتخار است و سعدی ان را دنیایی نسبتا بدون آرامش با محیطی از نظر اخلاقی شک برانگیز و خطر ناک می داند. روی اوری سعدی به طریقت بیشتر به خاطر بازنشستگی او از تقلا و دعوی بوده است تا اینکه به مانند همدوره خود مولانا به صورت پر حرارت در جستجوی تعالی باشد. یکی از جنبه های منحصر به فرد نوشته های سعدی تاکید فراوان وی بر شخصیت خودش در آن نوشته ها و در نتیجه باقی ماندن در ذهن خوانندگان است. این امر باعث شده که او یکی از شخصیت های مشهور و شناخته شده در میان نویسندگان پارسی باشد که خوانندگانش احساس می کنند با شخصیت او بیش از شخصیت هر نویسنده قرون وسطی دیگری آشنا هستند. او خود را به عنوان یک آدم همیشه در سفر معرفی می کند که همدردی نزدیکی هم با طبقه ضعیف و هم صاحب قدرت دارد ، همیشه خود را در جایگاه یک آدم محروم ، بردبار ،مصلح، ،کسی که از تهمت و افترا تنفر دارد ، متقی اما غیر متعصب ،خوش قلب ، و زیرک به حدی که تزویر و دو رویی را می شناسد قرار می دهد. داستانهایی که گاها در بر ضد خودش گفته بسیار به واقعیت نزدیک است اما این داستانها اغلب در دوران کودکی و جوانی روی داده است با این اشاره تلویحی که در حال حاضر آن مسائل را به نحو بهتری فرا گرفته است.او همچنین تاکید فراوانی بر شهرتش دارد، با تمجید از این نکته که شنیده است چگونه داستانهایش تا به هندوستان نقل و قول می شود.. بیشتر این تاکیدات مطمئنا عمدا و بواسطه ایجاد یک شخصیت نویسنده از خودش بوده است.به عنوان مثال این کار شبیه شخصیت سازی نویسنده قرون وسطی "چاوسر " بوده است . هر دو نویسنده خود را حکیم ، جذاب ، ندیم و همنشین ، و مردانی پر از حس همدردی و دنیادیده دانسته اند با این حال در جهانبینی خود دیدگاه یک انسان معمولی را دارند . ارائه این شخصیت زیرک و دلسوز بین المللی را میتوان به عنوان تبلیغی برای کارها و آثار محسوب کرد. اما باید به حس شوخ طبعی سعدی و اخطار هایی مبنی بر اینکه جهاندیده بسیار دروغ می گوید نیز توجه خاص مبذول داشت. نمودی که سعدی از شخصیت خودش ارائه می کند شخصیتی عالم و با استعداد است که همه نشانه های قطعی یک استاد را دارد. شاید این کار وی را بتوان بزرگترین شاهکار ادبی او محسوب کرد. شاید بین المللی بودن خود ساخته و علایق اندیشمندانه سعدی است که از او نویسنده ای ساخته که نه تنها در خود ایران بلکه در ترکیه ی سلجوقی و بیلیکس و بدنبال ان در امپراطوری عثمانی نیز دارای نفوذ بوده و تاثیر گذار است. به همین ترتیب در مغولستان و هندوستان نیز کارهای او به سرعت شهرت یافت و اما غزل هایش فقط در دوره زندگی خودش یا اندکی پس از ان و فقط به شاعران فارسی زبان هندوستان محدود گردید .
از دیدگاه کلی ، در کشورهایی که در اعصار مختلف به ایران به عنوان یک الگوی فرهنگی نگریسته اند ، سعدی را نویسنده ی کهن الگوی نویسندگان پارسی می دانند و آثارش بخشی بنیادی از برنامه آموزشی کسانی است که می خواهند با ادیبات پارسی آشنا شوند . محبوبیت او در امپراطوری عثمانی و مغولستان و هندوستان باعث شد که نامش در همان دوره ها در غرب نیز شناخته شود ترجمه فرانسوی ، آلمانی و لاتین بخشی از کارهای عمده در اواسط قرن هفتم پدیدار گشت . گنیتوس در 1651 ترجمه ای از گلستان را در آمستردام به زبان لاتین ارائه کرد . حس نوع پرستی سعدی و طرفداری خاص او از بردباری مسالمت آمیز از او شخصیتی جذاب در نزد نویسندگان انگلیسی ساخته است. وولتایر به شوخی می گوید که کتاب" زدیگ " او ترجمه سعدی است . در آلمان " هردر " و در انگلستان" سر ویلیام جونز " هر دو مشتاقانه کارهای سعدی را مورد تایید قرار می دهند . در امریکا " بنیامین فرانکلین " حکایتی از بوستان را ( حکایت ابراهیم و زرتشتی ) در مورد اهمیت اخلاق و ضرورت شناخت آن برای بشریت قرض گرفته است و " امرسون " نیز به عنوان یک خداشناس انگلیسی عملگرا چنین دیدگاهی را نسبت به سعدی در خاور دارد. در اواسط قرن 19 کارهای سعدی در وسعت بیشتری و بیش از هر نویسنده پارسی دیگری به زبان های اروپایی ترجمه گردید البته احتمالا حافظ را باید در این مورد استثنا دانست
ترجمه وحید محمدی .
اينک که من از دنيا مي روم بيست وپنج کشور جهان جزو امپراتوري ايران است و در تمام اين کشور ها احترام دارند و مردم کشور نيز در ايران داراي احترام مي باشند . جانشين من خشايار شاه بايد مثل من در حفظ اين کشور ها بکوشد و راه نگهداري کشورها اين است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .
اکنون که من از دنيا مي روم تو دوازده کرور خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست . البته به خاطر داشته باش که تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي . من نمي کويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن ، زيرا قاعده اين خزانه اين است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان .
مادرت آتوسابرمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن.
ده سال است که من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبارها را که با سنگ ساخته مي شود و به شکل استوانه اي است در مصر آموختم و چون انبارها پيوسته تخليه مي شود ، حشرات در آن بوجود نمي آيد و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينکه آذوقه دويا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينکه غله جديد به دست آمد از غله موجود در انبارها براي تأمين کسر خوار وبار استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود هرگز دوستان و نديمان خود را به کارهاي مملکتي نگمار و براي آنان همان مزيت دوست بودن با تو کافيست ، چون اگر دوستان و نديمان خود را براي کارهاي مملکتي بگماري به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني ، چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي .
کانالي که من مي خواستم بين رود نيل و درياي سرخ به وجود بياورم (کانال سوئز فعلي) هنوز هم به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که ار آن عبور نکنند .اکنون من سپاهي به طرف مصرفرستادم تا اينکه در اين قلمرو وايران نظم و امنيت برقرار کنند ولي فرصت نکردم سپاهي به يونان بفرستم تو بايد اين کاررا به انجام برساني.
با يک ارتش نيرومند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند . توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده چون هر دوي آنان آفت پادشاهي هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور بنما . هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند براي ماليات قانوني وضع کردم که تماس نخواهند داشت .
افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بد رفتاري نکن اگر با آنها بدرفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اين طور خواهند بود که دست روي دست ميگذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم نمايند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که خود فراهم کرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي بنويسند تا اينکه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر قدر که فهم و عقل آنان زياد شود تو با اطمينان بيشتر مي تواني سلطنت کني.
همواره حامي کيش يزدان پرستي باش اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايند و پيوسته به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد که از هر کيش که ميل دارد پيروي نمايد.
قرار بده و در قبر بگذار اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که مي تواني وارد قبر شوي تا تابوت سنگي مرا ببيني و بفهمي که من پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر من بيست وپنج کشور سلطنت مي کردم ، مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد خواه پادشاه کشور باشد يا يک خار کن و هيچ کس در اين جهان باقي نمي ماند .
اگر تو هر زمان که فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني غرور و خود خواهي بر تو غلبه نخواهد کرد اما وقتي مرگ خود را نزديک ديدي بگو قبر مرا مسدود نمايند و وصيت کن که پسرت قبر تو را باز نگاه دارد تا اينکه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند . زنهار ، زنهار هرگز هم مدعي هم قاضي نشو اگر هم از کسي ادعايي داري موافقت کن يک قاضي به يک طرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و راي صادر نمايد زيرا کسي که مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد کرد .
هرگز از آباد کردن دست بر ندار زيرا اگر دست از آباد کردن برداري کشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اين است که وقتي کشور آباد نمي شود به طرف ويراني مي رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول اهميت قرار بده .
عفو و سخاوت ، ولي عفو بايد موقعي بکار بيفتد که کسي نسبت به تو خطايي کرده باشد و اگر به ديگري خطايي کرده باشد و تو خطا را عفو کني ظلم کرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده ا ي .
بيش از اين چيزي نميگويم اين اظهارات را با حضور کساني که غير از تو در اينجا حاضر هستند ، کردم . تا اينکه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را کرده ام و اينک برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميکنم مرگم نزديک شده است .
بابليان را آغازگر اختر شناسي وگاهنامه شناسي مي دانند.دردوران باستان مصريان نيز در اين زمينه پيشترفته بودند وايرانيان نيزاز اين دانش بي بهره نبودند. بابليان ويهوديان ومصريان گاهنامه ماهي (قمري)نگاه مي داشتند يعني براساس ارتباط ماه با زمين .اما ايرانيان سال خورشيدي نگاه مي داشتند يعني براساس ارتباط خورشيد بازمين. براي سال در اوستا دو واژه به کار رفته است.نخست يارyare که در آلماني وانگليسي yehrوyear گويند واژه ي يايرئيريه صفت است به معني فصل و سالي همين واژه است که در اوستا از براي گهنبار و يا همان جشن هاي شش گانه ي سال به کار مي رود و واژه دوم سرذ sereza که در پهلوي سل sal ودر فارسي سال گويند واژه سرتsareta که در پهلوي سرت ودر فارسي سرد گويند از ريشه ي واژه ي سرذ مي باشد .سال به 12 ماه بخش مي شود .ماه در اوستا ماونگه mavangah هم نام ستاره ي نامدار است و هم نام بخشي از سال وهرماه به سي روز بخش مي شود.روز در اوستا ازن azan يا اين ayan=ayah=ايرayar در برابرشب که در اوستا خشپن khashpan ناميده مي شود .واژه روزدر فارسي و روچrauch درپارسي هخامنشي و رئوچه raochah در اوستا يکي است اما در پارسي هخامنشي و اوستا به معناي فروغ وروشناست. به اين ترتيب سال 360 روز مي شود وآغاز سال بعد هر سال 5 روز و5 ساعت و48 دقيقه و46 ثانيه ديرتر انجام انجام مي شد.براي رفع اين مشکل هخامنشيان هر شش سال يک ماه به سالشان مي افزودند.سال هخامنشي از ماه باگ يادي bagyadi آغاز مي شد.باگ يادي از باگ=بغ (خداوند)واز ريشه واژه ي يد=يز yaza(ستايش) که روي هم ماه ستايش خداوند مي شود.مي دانيم که جشن مهرگان که ايزد مهر به نام اوست در سنگ نوشته هاي ميخي هخامنشيان «بغ مهر» ناميده مي شود.گاهنامه اوستايي ظاهرا در اواخرپادشاهي داريوش بزرگ در ميان سال هاي 493 و 486 پيش از مسيح رواج گرفته و معمول شده باشد.و معمول شدن جشن نوروز به جاي جشن باگ يادي (مهرگان) از همان عهد است از ماه هاي هخامنشي 9 ماه در دست است که در سنگ نوشته بهستان توسط داريوش يادگار مانده است . اشکانيان هم همان گاهنامه هخامنشيان را دنبال کردند.ساسانيان بخش 12ماه و هر ماه 30 روز در سال را حفظ کردند و براي هر روز نامي معين کردند همچنين 5 روز هم به آخر سال افزودند وبه نام نسکهاي گاتها مقدس نام گزاري کردند .به اين ترتيب سال ساساني 365 روز شد.وبراي جبران 5ساعت و48دقيقه و46 ثانيه در آغاز سده ششم ميلادي روش بهيزک(کبيسه)را انتخاب کردند.يعني هر چهار سال يک روز به سال مي افزودند وبه ان روز نام اوردادavardato يعني روز افزوده خداداد مي ناميدند.در زمان سلطان جلال الدين آخرين اصلاح گاهنامه توسط مرد بزرگ ايراني حکيم خيام صورت گرفت وبه نام گاهنامه جلالي خورشيدي نام گذاري شد.در سال 1304 رضا شاه دستور داد که گاهنامه خورشيدي که در هنگام ورود تازيان از رواج افتاده بود جاي گزين گاهنامه قمري شود و مبدا تاريخ را در هجرت پيامبراسلام نهاد.اما نوروز همچنان تاريخ انجام سال بود .هر چند مبدا تاريخ در باستان تاريخ نشست پادشاهان به تخت شاهي بوده است مانند جلوس يزدگرد در روز ارد از ماه آرمئيتي اسفندارمذ سال 632ميلادي که هنوز در ميان زرتشتيان رواج دارد .
اکنون مي پردازيم به جاي ماه ها در گاهنامه اوستايي( در اوستا نام 7 ماه باقي مانده است ).
1)فروردين: ماه فره وشي ها وروان هاي پاسدارو پيشرفت دهنده.
2)اردي بهشت: ماه راستي ها ودادگري ها
3)خرداد: ماه خودشناسي و رسايي ها
4)تير: ماه برکت وفراواني
5)امرداد: ماه بي مرگي وجاوداني ها
6)شهريور: ماه نيروي سازنده وبرگزيده ها
7)مهر: ماه دوستي وپيمان
8)آبان: ماه آب ها
9)آذر: ماه آتش وفروغ پاکي
10)دي: ماه دهش ، دادار
11)بهمن:ماه خرد ،منش نيک
12)اسفند: ماه مهروآرامش افزاينده
پیش تر بیان شد که هر يک از ماه ها بي کم وبيش داراي 30 روز بوده اند که هر روز نام ويژه داشته
|
معناي روزها |
آوانوشت |
نام اوستايي |
نام روز پهلوي |
|
خداي جان وخرد |
ahuramazada |
اهورمزد |
هرمزد |
|
منش (اندیشه) نیک |
vohomana |
وهومنه |
بهمن |
|
راه راستي دادگري |
asha vahishta |
اشه وهيشته |
اردي بهشت |
|
توان برگزيده وسازنده |
khashasra vairiya |
خشثروئيريه |
شهريور |
|
مهر وآرايش افزاينده |
sepanta armaiti |
سپنت آرمئيتي |
اسفندارمذ |
|
رسايي وخود شناسي |
haurotata |
هئوروتات |
خرداد |
|
بیمرگی و جاودانی |
ameratat |
امرتات |
امرداد |
|
آفريدگار |
daush |
دئوش |
دي به آذر |
|
آتش وفروغ |
atar |
آتر |
آذر |
|
آب ها |
apam |
اپم |
آبان |
|
خورشيد |
haurakhashasa |
هورخش |
خیر(خور-خورشید) |
|
ماه |
mavangha |
ماونگه |
ماه |
|
ستاره باران |
tishtariya |
تيشتريه |
تير |
|
گيتي |
geush |
گئوش |
گوش |
|
پيمان ودوستي |
misra |
ميثر |
مهر |
|
کارکرد به نداي وجدان وپيام آوردين |
seraosha |
سرئوش |
سروش |
|
دادگري |
rashnu |
رشنو |
رشن |
|
روان پاسدار ، پيشرفت |
farahvashi |
فره وشي |
فروردين |
|
پيروزي |
veresraghna |
ورثرغن |
ورهرام |
|
صلح وآشتي |
raman |
رامن |
رام |
|
باد ، هوا |
vata |
وات |
باد |
|
دين |
daena |
دئنا |
دين |
|
برکت وداده اهورايي |
ashivangvuhi |
اشي ونگهوهي |
ارد(ارت) |
|
کار ،داد ، راستي |
arshtat |
ارشتات |
اشتاد (ارشتاد) |
|
آسمان |
asman |
اسمن |
آسمان |
|
زمين |
zam |
زم |
(زاميات)زامياد |
|
سخن انديشه زا ، نماز، گفتارنيک |
mansra sepanta |
منثر سپنت |
مانتره سپنت |
|
روشنايي بي پايان |
anghara raochav |
انغرنه رئوچاو |
(انغران) انارام |
مي بينيد که روز 1 و8و 15 و23 به نام اهورا مزدا نامگذاري شده است که شايد نزديک ترين شکل به هفته دين هاي سامي باشد. همچنین هر سال به 12 ماه و هر ماه 30 روز که 360 روز مي شود وسال خورشيدي 365 روز است که نام 5 روزبيرون سال اوستايي را پنجه دزديده شده مي نامند
منبع : کلوب پارسیان
(با اندکی تغییر)